X
تبلیغات
رایتل
بانوی شرقی
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 8 مهر‌ماه سال 1384

با من اکنون چه نشستنها خاموشیها    باتو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟   خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم   تو اگر ما نشوی خویشتنی

از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق   باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو   مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم  تو اگر برخیزی  همه بر می خیزند

من اگر بنشینم  تو اگر بنشینی  چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟  چه کسی پنجه در پنجه دشمن دون آویزد؟

دشتها نام تو را می گویند   کوهها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند  رود باید شد و رفت  دشت باید شد و خواند

حرف را باید زد درد را باید گفت

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از متلاشی شدن دوستی است و عبث بودن پندار سرورآور مهر

سینه ام آینه ایست با غباری از غم   تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

من چه می گویم آه...با تو اکنون چه فراموشیها

با من اکنون چه نشستنها خاموشیهاست...

قسمتی از شعر زیبای حمید مصدق


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 75419


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها